تبلیغات
یک آسمان غروب - مهتاب
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

درباره ی وبلاگ: ?!.

نظرسنجی
آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
نمایش نظرات 1 تا 30


www.irLearn.com

لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما

لوگوی دوستان

www.foroogh.de


آشغال

آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

سه شنبه 9 خرداد 1385
مهتاب

 

  

 

 

خدایی را که باید خواند به زیر واژه ها جا ماند

 

خدا خندید چون می دید زمین  این بار تنها ماند

 

وکم کم بغض یک فریاد, گلو را تازه کرد اما

 

سکوتی خیس تکراری است , درِ نفرین چرا وا ماند؟

 

که من لعنت کنـم خود را و دنیا را که کوچک نیست

 

گریزی از خدا تا خود , صدایی از درون : هی....ایست

 

و خط قرمزی تازه , به رنگ کهنگی خون

 

و سانسور می کنم خود را که تو باید بری بیرون

 

جُــنــُب شد ذهن ملعونت و غسلی پاکتر باید

 

تیمم می کنی در خون , که اینجا خاک , تر باید

 

و کم کم هی , کمک , من , آب , همه بیدار و تو در خواب

 

انا لحق , کهنگی , تکرار , همه بر دار و تو در خواب

 

و صبح صادقت انگار ، دروغی تازه تر بوده

 

و من بیدار می مانم , برای کشتن مهتاب

 

که شب تاریک بود اما , زمین غرق حضورش شد

 

حضورش  یک فریب اما   زمین معتاد نورش شد

 

و او تابید تا دنیا نفهمد رنگ فردا را

 

و او تابید و بی تابی , جدا کرد از خدا ما را

 

 

 

پ ن : با تشکر از شبلی عزیز بابت راهنمایی اش

 

 

من باب راست و ریس کردن وزن

نوشته شده توسط م . د ساعت 03:05 ق.ظ موضوع مطلب :‌ شعر ,

ویرایش شده در چهارشنبه 10 خرداد 1385 و ساعت 04:05 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari