تبلیغات
یک آسمان غروب - سایه
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

درباره ی وبلاگ: ?!.

نظرسنجی
آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما

لوگوی دوستان

www.foroogh.de


آشغال

آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

پنجشنبه 14 اردیبهشت 1385
سایه

یک نفر من را صدا زد{شعر تازه ؟} (نه ندارم

 

بی خیال شید ما رو لطفا بنده در حال گذارم)

 

{اُه اُهو بزرگ شدی ها} (زندگی همینه دیگه )

 

یک نفر در من شکست و تازه تر شد کوله بارم

 

کوله بارخاطراتی که ( بِبَر من نمی خوامش)

 

{لوس نشو قهر نکن دیگه می رم آلبوم رو بیارم}

 

عکس مرگی کهنه و{ هی! این تویی وقتی که بچه...}

 

باز تکرار شکستن  باز سایه در کنارم

 

مرد تر از من نشسته مرکز عکسی که من بود

 

مرکز دردی که من شد در گذار از روزگارم

 

این دفعه باید بلند شد بی خداحافظ...که رفتم

 

رو به تاریکی که سایه گم شود در خواب تارم

 

آه اینجا غرق نور و گرمِ گرم نه داغ داغ است

 

بو ی سوزش بوی وحشت , سوختن را دوست دارم

 

سایه می سوزد و من هم هیزمم در آتش او

 

روبه خاکستر شدن از سایه بودن در گذارم

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط م . د ساعت 03:05 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari