تبلیغات
یک آسمان غروب
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

درباره ی وبلاگ: ?!.

نظرسنجی
آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما

لوگوی دوستان

www.foroogh.de


آشغال

آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

چهارشنبه 2 اسفند 1385
سراب

وقتی که این کشمکش ها راهی به جایی ندارند

 

آن وقت این ابیات مضحک سطحی مزخرف شعارند

 

ما منتظر تا بتابد یک پرتو از آن حقیقت

 

این ابرهای سیاهی بی فکر آن که ببارند

 

با عقده هایی قدیمی هفت آسمان را گرفته

 

با نعره هایی که انگار تحقیر این انتظارند

 

اصلا ولش کن بیا تا همپای وحشت برقصیم

 

با تیرگی ها که جزئی از بازی روزگارند

 

تا کی بنالیم از این که خورشیدهامان سرابند

 

ول کن همه ضجه ها را این دردها بی شمارند

 

دل بکن از آسمان ها وقتی که قدرت زمینی است

 

وقتی که این کشمکش ها راهی به جایی ندارند

نوشته شده توسط م . د ساعت 06:02 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 28 بهمن 1385
بی خاطره

وقتی نگاه پنجره                            با وحشتی تازه گره

 

می خورد  می خواند از جنون         شاعر و شعری باکره

 

در ذهن او جان می گرفت             در ذهن گنگ شاعر  ِ

 

این بیتهای بی هدف                  این واژه های مسخره

 

پشت نگاهی که فقط                 تشویش بود و دلهره

 

تکرار می شد وحشت  ِ            تکراری ِ هر منظره

 

و شاعری جان می سپرد        در دفتری بی خاطره

 

 

 

پ ن : طبق آخرین تحقیقات ها!!! طبع شعر حقیر ارتباطی مستقیم

 

 با میزان پشت کنکوریتم دارد

نوشته شده توسط م . د ساعت 08:02 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 13 بهمن 1385
مقام معظم رهبری با تعویق اعزام مشمولان دیپلم متولد نیمه دوم هرسال موافقت کردند

مقام معظم رهبری با تعویق اعزام مشمولان دیپلم متولد نیمه دوم هرسال موافقت کردند

مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا با تعویق اعزام مشمولان دیپلم متولد نیمه دوم هر سال موافقت کردند.

به گزارش خبرگزاری مهر ، سردار سرتیپ دوم پاسدار موسی کمالی معاونت فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح گفت : با عنایت به اینکه براساس ضوابط آموزشی کشور ، متولدین نیمه دو هر سال با یک سال تاخیر وارد مدرسه شده و یکسال دیرتر موفق به اخذ دیپلم می شوند، لذا قبل از اعزام به خدمت سربازی یکبار حق شرکت در آزمون ورودی دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی کشور را دارند که این تفاوت بین متولدین نیمه اول و دوم سال مشکلاتی را برای جوانان و خانواده های آنان ایجاد کرده است.

وی افزود: به منظور رفع این مشکل و مساعدت به جوانان و خانواده های آنان ستاد کل نیروهای مسلح از محضر مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا استدعا نمود تا اعزام مشمولان دیپلم متولد نیمه دوم هر سال به مدت 6 تا 7 ماه به تعویق انداخته شده و بعد از اعلام نتایج آزمون ورودی دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی کشور در سال بعد جهت انجام سربازی اعزام شوند که موضوع مورد موافقت و تصویب مقام معظم رهبری قرار گرفت.

معاونت فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح افزود: در راستای اجرای این مصوبه مقام معظم رهبری اعزام مشمولان متولدین نیمه دوم هر سال از جمله متولدین سال 66 به بعد و پس از اعلام نتایج آزمون ورودی دانشگاهها و موسسات آموزش عالی کشور و از مهر ماه صورت خواهد گرفت .

سردار موسی کمالی خاطر نشان کرد: همچنین مشمولانی که به خدمت اعزام شده اند نیز در صورت تمایل می توانند جهت برخورداری از این تسهیلات از خدمت ترخیص شوند.

***************************************

نگاه نیمه ی پر لیوان بینانه : یه فرصت فوق العاده استثنایی . بازگشت به زندگی

 

نگاه نیمه ی خالی لیوان بینانه : کابوس کنکور پنج ماه دیگر سایه افکن گشت

 

نگاه واقع بینانه : نداریم

 

نوشته شده توسط م . د ساعت 04:02 ق.ظ موضوع مطلب :‌ نوشته ,

ویرایش شده در جمعه 13 بهمن 1385 و ساعت 04:02 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 15 مهر 1385
اتاق


 

 

لعنت به این اتاق تنگ

 

که تمام پنجره هایش نسبی اند

 

و وسعت مناظرش این قدر گشاد است

 

که خودت را تویش گم می کنی

 

و خدا که توی سرت وول می خورد

 

گول می مالی

 

سرت را

 

تا ماست مالی کنی وحشتت را

 

از اتاق

 

از پنجره ( گشادی اش )

 

و از کوچه (که همیشه به بن بست می رسد )

 

نوشته شده توسط م . د ساعت 10:10 ق.ظ موضوع مطلب :‌ شعر ,

ویرایش شده در شنبه 15 مهر 1385 و ساعت 11:10 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 2 مهر 1385
کمان ابرو

مرا چشمی است خون افشان    ز دست آن کمان ابرو

 

به علت نفس کشی های کمان ابروی فوق الذکر و

 

 ثبات قانونی سایر کمان ابروهای گرامی مصرف اینترنت بنده از

 

 روزی هفت ساعت به هفته ای یک ساعت تقلیل یافت

 

و بنده مجبورم بقیه وقتم رو تا بهمن ( زمان اعزام )  به خر زنی

 

 از بهمن تا سه ماه به سینه خیز و کلاغ پر رفتنی

 

و  از فروردین تا تیر به پست دادنی و خر زنی همزمان مشغول باشم

 

 

پ ن : نگران نباشید اگر شاهکاری ( مقصود شعر می باشد ) به ذهن بنده خطور کرد تو وبلاگ می زارم

 

 

فقط شما از نعمت کامنتهای گهر بار بنده محروم می گردید

پ ن ۲ : خدمت  ملت سراسر هوش و استعداد عرض شود کمان ابروی فوق الذکر لینکی می باشد

با کلیک بر روی آن پرده از اسراری بس بزرگ بر می داشته می گردد

نوشته شده توسط م . د ساعت 11:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ نوشته ,

ویرایش شده در دوشنبه 10 مهر 1385 و ساعت 06:10 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 26 شهریور 1385
خدمت مقدس!!!!!!!!!!!

ـــــــــــ الو سلام بفرمایید ( صدایی زنانه که چشم خواهری اصلا هم ناز نیست)

 

ـــ الو سلام . خسته نباشید .  نظام وظیفه؟

 

( صدای بنده که به شدت ناز خوشگل و تو دل برو می باشد )

 

ــــــــــــ بله نظام وظیفه ی ناجا بفرمایید

 

ــ ببخشید من متولد ۶۶ ام .امسال کنکور شرکت کردم و قبول نشدم

 

می خوام سال دیگه شرکت کنم.........( هنوز جمله تموم نشده )

 

ــــــــــــــ نمیشه

 

ــ چرا؟؟؟

 

ــــــــ آخه قانون تمدید لغو شده و شما باید ......

 

ــ یعنی هیچ راهی نداره؟

 

ــــــــــ نه

 

ــ ممنون ( صدای من در حالی که فکم افتاده و کپ نموده ام )

 

 

.....................و بدین ترتیب  ریده شد توی زندگی ما

 

پ ن : مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ( این صدای تعجب می باشد )

 

 

اونایی که من رو از نزدیک زیارت کردند می تونند بیشتر به عمق فاجعه پی ببرن

 

  

نوشته شده توسط م . د ساعت 05:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ نوشته ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 4 شهریور 1385
عصیان

بی تفاوت باش و بگذر از تمام خاطراتت

 

از تمام جلوه های مضحک و پوچ حماقت

 

بی تفاوت باش و بشکن حرمت هر چه که باید

 

مرگ ارزشهای مضحک طاق شد وقتی که طاقت

 

می زنی به سیم آخر : گور بابای همه چیز

 

دود سیگار , بوی الکل , ( کارهای خوب  و ارزشی ) در وقت فراغت**

 

نه ببخشید! من می ترسم , خط قرمز روی ابیات

 

قیچی خود سانسوری با لحظه های بیم و حسرت

 

و صدای پشت صحنه و خدای پشت صحنه :

 

بچه جون بشین سر جات نقش تو در فیلم وحشت

 

نقش یک قربانی لال در هجوم سایه و ترس

 

و تو و فریاد آخر پشت ترسی بی نهایت :

 

من نمی فهمم شما را , من نمی فهمم خدا را

 

یک نفر من را بفهمد , یک نفر من را......صدا : قطع

 

 

پ ن : و مبتذل تر گشتم از آن که بودم

پ ن ۲ : این کارهای خوب قبلا یه چیز دیگه بود که تقریبا معادل همان ۶ می باشد و به علت گریز از فیلتر به این صورت تبدیل شده است

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط م . د ساعت 11:08 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در یکشنبه 19 فروردین 1386 و ساعت 04:04 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

چهارشنبه 18 مرداد 1385
کن کور

متا سفانه مدتیه که بنده دچار خشکیدگی ذوق شدم

 

از طرفی همین طوری ملت مشتاق دارند فشار می آرند که عطش ادبی ما را بسیرابان

 

بنده هم دنبال بهانه ای برای به روز گشتن می گشتم که دیدم

 

 بله یار در کوزه و ما سفسطه ها می بافیم

 

چه بهانه ای بهتر از اعلام این خبر که بنده در کنکور گلاب به روتون......... (بله دیگه . همون)

 

کابوس کنکور به مدت یک سال تمدید شد . بنده هم تصمیماتی گرفته ام بس خفن ناک

 

پ ن : لطفا از گذاشتن کامنتهای دلداری دهنده و امیدوار کننده خود داری کنید

 

 می تونید به جای این کار ها یه خورده قربون صدقه ام برید

 

پ ن ۲ : به قول شاعر علیه الرحمه : مرا کن کور تا کنکوری نبینم

نوشته شده توسط م . د ساعت 12:08 ب.ظ موضوع مطلب :‌ نوشته ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 17 تیر 1385

خونابه ی لذت ببر از بودن من

 

انگشتهایی که لزج , تصویری از زن.........

 

(وقتی تمام زندگی فعلی حرام است

 

عصیان کن و عاصی شو و فاسد شو اصلا ً)

 

من مبتذل تر می شوم از این که هستم

 

اصلا چه فرقی می کند: بودن , نبودن؟

 

حالا دو چشمت را ببند تصویر آمد

 

حالا تو عاشق می شوی اما نه شرعاً!

 

(کم کم بجنگ با باید و شاید نباید

 

با این غزل که قافیه حالا بیاید

 

با این نقاب شرم یا .......اصلا به من چه

 

حرمت برای من , شما .......اصلا به من چه

 

اینجا تمام زندگی در ابتذال است

 

اصلا تمام زندگی یک جور حال است)

 

حالا میان حال خود , حالم گرفته

 

حالا برایم حال کردن هم محال است

 

بالا و پایین می شود تصویرهایم

 

باید بریزم از خودم , بالا بیایم

 

روی تمام عصمت گنگ زمانه

 

تصویرهای بسته ای که ...عاشقانه

 

حالا......و بی حس می شوم :یک جیغ کوتاه

 

فریادهای بی صدا , تصویر یک آه

 

چشمان باز و زشتی ِ تصویر دنیا

 

پایان تلخ لذتی گس .....احمقانه

 

 

پ ن : و مبتذل تر می شوم از این که هستم

 

 


 

نوشته شده توسط م . د ساعت 01:07 ب.ظ موضوع مطلب :‌ نوشته ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

سه شنبه 13 تیر 1385
قصه

 

شاعر تمام قصه را از انتها خواند

 

کافر شد و در کفر خود , خود را خدا خواند

 

قاضی شد و محکوم کرد این زندگی را

 

عمق حماقتهای خود را از قضا خواند

 

تبعید شد اما کجا؟ اصلا مهم نیست

 

در ناگزیریهای خود در ناکجا ماند

 

هی دست و پا زد تا کسی او را بفهمد

 

اما میان طعنه ها بی دست و پا ماند

 

در باتلاق زندگی کم کم فرو رفت

 

شاید به سوی قهقرا........بی جست و جو رفت

 

هی دست و پا می زد ولی باید فرو رفت

 

پشت هزاران شک و حدس: شاید.......فرو رفت

 

گم بود و گم شد در حضور شک و تردید

 

گم شد میان لحظه های بیم و امید

 

گم بود در خود در خدا در واژه هایش

 

در قصه ای که خوانده بود از انتهایش

 

در شاعری که قصه را بی انتها دید

 

در شاعری که قصه را هرگز نفهمید

نوشته شده توسط م . د ساعت 09:07 ق.ظ موضوع مطلب :‌ شعر ,

ویرایش شده در پنجشنبه 15 تیر 1385 و ساعت 11:07 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 14 خرداد 1385
گل یا پوچ؟

 

 

من پوچ پوچ پوچم از من بیا و بگذر

 

گل کرده زخمهایم در جنگ نابرابر

 

دشمن تمام من بود دشنام نام من شد

 

من باختم خودم را شاید دوباره از سر

 

باید که می گذشتم از باتلاق جسمم

 

باید که می گذشتی از هر که هر چه از هر

 

از هر کسی که دیدی از من که پوچ پوچم

 

از این کلاغ نحسی که مانده پشت آن در

 

از او صدا و یادش   از بازی کثیفش

 

از کفر نعره هایش : من او شما خدا پر

 

او پوچ پوچ پوچ است از او بیا و بگذر

 

پر باز کن... و بپر  پرواز کن کبوتر! 

نوشته شده توسط م . د ساعت 02:06 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در دوشنبه 12 تیر 1385 و ساعت 09:07 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

سه شنبه 9 خرداد 1385
مهتاب

 

  

 

 

خدایی را که باید خواند به زیر واژه ها جا ماند

 

خدا خندید چون می دید زمین  این بار تنها ماند

 

وکم کم بغض یک فریاد, گلو را تازه کرد اما

 

سکوتی خیس تکراری است , درِ نفرین چرا وا ماند؟

 

که من لعنت کنـم خود را و دنیا را که کوچک نیست

 

گریزی از خدا تا خود , صدایی از درون : هی....ایست

 

و خط قرمزی تازه , به رنگ کهنگی خون

 

و سانسور می کنم خود را که تو باید بری بیرون

 

جُــنــُب شد ذهن ملعونت و غسلی پاکتر باید

 

تیمم می کنی در خون , که اینجا خاک , تر باید

 

و کم کم هی , کمک , من , آب , همه بیدار و تو در خواب

 

انا لحق , کهنگی , تکرار , همه بر دار و تو در خواب

 

و صبح صادقت انگار ، دروغی تازه تر بوده

 

و من بیدار می مانم , برای کشتن مهتاب

 

که شب تاریک بود اما , زمین غرق حضورش شد

 

حضورش  یک فریب اما   زمین معتاد نورش شد

 

و او تابید تا دنیا نفهمد رنگ فردا را

 

و او تابید و بی تابی , جدا کرد از خدا ما را

 

 

 

پ ن : با تشکر از شبلی عزیز بابت راهنمایی اش

 

 

من باب راست و ریس کردن وزن

نوشته شده توسط م . د ساعت 03:05 ق.ظ موضوع مطلب :‌ شعر ,

ویرایش شده در چهارشنبه 10 خرداد 1385 و ساعت 04:05 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari